آسمون آبی

سر از خیمه چرا برون کنم ؟
به آسمون آبی مون سلوم کنم
تازه رسیدم اون بالا
به یک نگاه به یک پناه
آبی اون تموم نشد
رفتم بالا خیلی بالا
آخر آبی شو برم
بازم دیدم تموم نشد
رفتم اینور رفتم اونور
دنبال انتهاش بودم
خندید بمن انگاری
تموم غم مهربونی شد
ابری دیدم
روش پریدم
گفتم منو اونجاببر
اونبر آسمون ببر
اونم آخه خندید بمن
بالا شدم
پائین شدم
آخر آسمون نشد
منم بدست آسمون دست زدم
خندیدم و به خنده اش مست شدم
فرود شدم از آسمون
دلم تهی زغمهامون

/ 2 نظر / 8 بازدید
پریسا

• چه تلخ است پس از سال ها جست و جو نیمه ی گمشده ی خود را کامل پیدا کنی

سارا بابایی

سلام دایی فرید خسته نباشی شما خوبی همه خوبی شما و خانواده ات به سلام برسون