دگر ديسی

روزی مجنون از کوی ليلی گذشت

پدرگفتا ای پسر تو را چه نگشت ؟

مادرش بهرنجات او شتافت

خشم گرفت بر او هم بتافت

آنکه پسندکرده ای از ما نيست

پوست او پراز لک ،اگزما نيست ؟

مجنون فرياد برآورد زانجا گريخت

ره سوی دکان سلمانی بیريخت

تراشيد موی ، سرطاس نمود

همی گام برداشتش عمود

مادر فرياد کرد ،کن از ليلی حذر

مجنون گريست حوض شد خزر

مادريادنداشت چون پدراز شنا

پرشد عشق دورانشان از غنا 

فقط بابت اعتراض بعضی ها که نوشته اند با دستمال وارد ميشوند و اندوهگين ميروند نوشته شده ونتجه گيری اخلاقی ندارد .

فقط بابت طنز آورده شده .

 

/ 10 نظر / 2 بازدید
گل سرخ پژمرده

سلام اين نوشته در حال دگر ديسی نوشته شده وشبيه هيچکدام از نوشته هايم نبوده ونيست لذا تمام نقدهای شما بديده منت پذيرا هستم .

گل بهار

تنوع خوبی بود...جدا که کلی متفاوت بود....

بهزاد

سلام...بالاخره از پیله اومدی بیرون...اما چرا اینطوری؟؟؟ معمولا ، بعد از پیله مقصد و نهایت آشکار میشه . پروانه ، شاپرک ، کرم شبتاب ، کدامی تو؟ دگردیسی جاش اینجا نیست .

نجمه

سلام ... وضع را که بدتر کردی! پيشتر حداقل دستمالی بود و اندوهی کنون تاسفی هست جان گداز..دگرديسی که اين چنين بود(ب را با ضمه و و را با فتحه بخوانيد)واي به احوال بعد دگرديسي تا به كي بايد رفت از دياري به ديار ديگر

رباب

سلام صدا ي رباب تا حالا نشنيدم خيلی دوست داشتم يه چيزی بلد بودم بزنم دلم برا ي صدای گيتار مجید تنگ شده.

باران

سلام دوست عزيز ... هنوز مانده تا بشر دريابد که دوست داشتن، از قوانين منطقی خارج است ولی می تواند منطقی باشد ... چشم به راهت نشسته ام ...

آرياناز

جالب بود و متفاوت با ديگر نوشته های جذابت .............. کاش وقتی آپ می کردی ............... ندايی نيز به ما می دادی ....................

بهزاد

ببخشید شما این آقا فرید مارو ندیدید که شبا میومد بی‌خوابمون میکرد؟...الان ساعت یک و نیم نیمه شبه اما هنوز ازش خبری نیست...