.......................

هزار سال ناله ی رندانه مرا چاره بود
سر کجا باید و امن سخنم با که بود ؟
دیر زمانی شده تا ، تازگی روزگار
سهم مجو ، نوبت هجران باندازه بود
گر مرا خانه نشستن سزاست
رونق رقصم بنگر تا کجاست
گه مرا شاه نشین قمری ساخته ای
گه به تاریککده انداخته ای
نیک بنوشم که رهت می خوش است
نیش بپویم ، درمم ساخته ای
رندانه سراغ می و میخانه نشاندی مرا
کز برهت تار شدم ، گو مر انداخته ای
ناز شصتت بنهم تیر خلاصی بدل
خار بچشم کرده ، به گور ساخته ای
ای همه دردت بتنم مرهمی
آن همه عشق را بره انداخته ای ؟

/ 0 نظر / 18 بازدید