عشق من بتو

خواستم بدر خانه ات شوم
خواستم که دردانه ات شوم
خواستم غریبانه عاشقت شوم
ترا در خواب ناز دیدم و دیوانه ات شدم

/ 3 نظر / 8 بازدید
غریبه آ.ر

فراموش‌خانه‌ای بیش نیست جهان. از آستانه که می‌گذری بسته می‌شود پشتِ سرت دری که به خوش‌آمد چارتاقِ لب‌خند بود.[ناراحت][چشمک]

آشنای غریب

سلام امیدوارم خوب باشی بعد از مدتها اومدم ی سری بزنم مثل اینکه فقط من بیحوصله و کم کار نبودم امسال شما هم یک بار دست نوشته ای کوتاه و از سر بیحوصلگی تو وبلاگ گذاشتین ... خوب کمه مگه نه،ناقصه ... ادامه میدادین .....داستان دنباله دار وبلاگم که ناقص موند[افسوس][خنثی]

baran

very nice [گل][گل]