بیاد دل هنوز گریه باید داشت

دل سکوت کردم به ناله
ناله ها با یاد واله
من رضایم به رضایت
ای گل از باد خسته
دل نبسته راه بسته
در رهت این دل نشسته
کوی و برزن میزنم زنگ
ای نگارم هر زمان رنگ
شاد و خرم بزم شایق
من بیادت ای شقایق

/ 3 نظر / 4 بازدید
آشنای غریب

زندگی اجبار است . مرگ انتظار و من مشتاق ومن غمگین .پس ازانسانها غمی به دل نگیر مثل همیشه عالی و پر احساس .مرسی برای محبت هایی که عمیقند ندیدن و نبودن بهانه ای برای از یاد بردن نیست مهربانی هایت را قدر میدانم با احترام تقدیم به دوست[گل]

آشنای غریب

بازم خوندم بازم لذت بردم[گل]

آشنای غریب

جزو دستنوشته هایی که هزاران بار ارزش خوندن داره [لبخند] مرسی[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]