سفر بسلامت

لاله ها سر فرود آوردند
مهر من در دامن دشت خرامان به سفر
تا کجا سو شوی
از بر من دور شوی
من به تاک دل خود انگ زنم
صورتم ابر شده با چه خوشی چنگ زنم
تنها شدنم مهر تو دارد بدلم
سیر برو
کز ره تو
در این قفس من بخودم سنگ زنم
قامت عشق خدایی تو ندانی به کجاست
دامن مهر خدا
دیر زمانیست ببرم چنگ زنم

/ 3 نظر / 8 بازدید
رویا

"صورتم ابر شده با چه خوشی چنگ زنم" زیبا بود....

baran

میون این فاصله ها، بودن تو یه نعمته حتی اگه یه شب باشه، سفر با تو غنیمته شب سفر یه حادثه ست، برای تو برای من یه فرصت بدون شک، واسه دوباره پر زدن

خلاف عقربه ی شب

نمک بر زخم نپاش یادت باشد تو این نمک ها را از سر سفره ی دل من برداشتی... [گل]