پيلــــه

من زنجیرم ، مرا از حبس و اسارت ترساندن !

من پرندم ، مرا از بلندی و پرواز ترساندن !

من ماهی ام ، مرا از غرق شدن در آب ترساندن !

من مورم  ، مرا از زحمت و سختی ترساندن !

من دریام ، مرا از خیس و تر شدن ترساندن !

من کویرم ، مرا از تشنگی ترساندن !

من جاده ام ، مرا از هجرت ترساندن !

من چلچله ام ، مرا از سرعت و کوچ ترساندن !

من بی دلم ، مرا از دلدادگی ترساندن !

من لالم ، مرا از سخن گفتن ترساندن !

من ناشنوام ، مرا از شنیدن ترساندن !

من منم ، مرا از من شدن ترساندن !

/ 8 نظر / 2 بازدید
بهزاد

تو و من هيچ کدام نيستيم چون خودمان هستيم...

دلشکسته

ابی دريا قدغن .شوق تماشا قدغن .......همه چی تو این دوره زمونه قدغنه .....اروم بری اروم بيايی ..

بهزاد

سلام...فرید جان من ۲۳ سال دارم و فکر میکنم هنوز برای ازدواج خیلی راه مونده تا برم...و یه چیز دیگه... اصلا به قالب و طرز نوشته‌هاتون نمیاد که ازدواج کردید... من زیاد اهل شاملو نیستم اما این وسط مردد موندم که حق با کیه؟...آیدا یا جماعت میراث خور...آیدا رو به خاطر اینکه روزی دلیل زندگی کسی بود دوست دارم

شيرين

سلام بله درسته اگه ازدواج کرديد و اين يک شوخی بين شما و دوستتون نباشه اين وبلاگ يک وبلاگ تنهائيه .ما همان هستيم که می نمائيم. ما خيس..و پرنده و ماهی و جاده هر انچه گاهی به غالب ان در ائيم من ما همواره در ان حضوری مستمر دارد و هر چه بکوشيم که از اين هيبت به در ائيم باز زمانی فرا ميرسد که ميبينيم خسته از ديگری بودن اين مائيم که تنهائيم.

شيلا

حماقت... حقارت... حالم از تباهی بعد از اون به هم خورد... وحالا... تکرار زندگی... بازم شروع شد...

ستاره

من زنده ام. مرا از زندگی کردن ترساندن. سلام. کم پيدا هستی!!!! خوشحال می شم حضورتو احساس کنم. ممنون. شاد باش

م ر

مبارکه خوش باشی نا برای خودت برای خودش حواست جمع باشه اگه می خوايی آروم شی با اون باش يادت نره که چی و کجايی اين ديگه جاش نيست

سحر

چه گريزییست ز من ؟ چه شتابیست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی اين همه تاريک پناه؟