وفا کو

گفتا سوار دل من کو

در قاب دلم رسم وفا کو

زن شدم گر به ره دام گرفتار

به دو دیده تمنا صفا کو

مرد سوارم که رود از بر کویم

ره نشانم نبرد سود ، دوا کو

از دل و دلدادگی ام نیست جوابی

تاج که نه ، مهر و محبت ، روا کو

/ 2 نظر / 7 بازدید
چهار استخون

کاش میفهمیدی برای اینکه تنهایم تورا نمیخواهم.... برعکس... برای اینکه میخواهمت تنهایم

آشنای غریب

چیزی گم است در من از آرزو فراتر مانند جان شیرین زآن نیز پر بهاتر در جستجوی اویم یا در سراغ اکسیر من هرچه خسته پاتر او نیز کیمیاتر ..... گم گشته من ای کاش می شد تو باشی ای عشق بر خود نمی پسندم درد از تو بی دواتر .... گفتی که بگذز از من از خویش هم گذشتم شاید سراغ داری از من خوش آزماتر[گل] تقدیم با احترام برای این دست نوشته بسیار زیبا [گل][گل][گل] مرسی