مست گل خنده ات

کمانی در کمانت افتاد بر دل

مرا اینگونه میدانی به هر گل

گمانی گر بدارم از سر شوق

ترا دیرینه میدارم به هر ذوق

الا ای ماه شیرین خنده سر کن

چو من افتان بدم رسمم سحر کن

بیا بر دل نشان گل را به ره گل

به شوق و ذوق دیدارت شدم مل

/ 2 نظر / 6 بازدید
چهار استخون

به سراغ من اگر می آیی ... دگر آسوده بیــــــا ... چند وقتی ست که فولاد شده ... چینی نازک تنهایی من

آشنای غریب

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد[سوال]