آب در دستم ماند
صدایم نکردی
منتظر در پشت پرچین
شد درخت
آن نهال
کاشته با هم
آب در دستم ماند
صدایم نکردی !!!!؟
دیده ام
غرق بخون شد
ناله ام
در اسمان
بی اشیون شد
آب در دستم ماند
صدایم نکردی
کاش میشد
دوباره
کفش پایت را
کاش میشد
دوباره
سایه ی روی تنم را
کاش میشد
دوباره
دامن سارافونت را
بهنگام عبور
میدیدم
آب در دستم ماند
صدایم نکردی
همچنان
در پشت پرچینم
بیایی
با صدای کفش بند دارت
که بند آن
چو بند این دل
باز میماند
بفهمانی بمن
در حال گذشتن از پس
پرچین مایی
آب در دستم ماند
باز هم صدایم نکردی

/ 0 نظر / 17 بازدید