زندگی

زندگی جوی آبی است روان

نایستد همی

گر شود

خاشکی بر جلویش سد

بگذرد از آن

چه آسان ، چه سخت

/ 3 نظر / 2 بازدید
اسلوموشن

سلام چرا نا اميد من افتادم توی دست انداز و چاله و چوله سرازيری که خيلی خوبه شعر زيبايی بود

مهرانه

سلام گلم شعر قشنگ و با مفهومي بود هميشه بايد از آب ياد بگيريم استقامت رو در مقابل مسائلي كه سر راهمون پيش مياد بايد با تلاش ازشون رد بشيم موفق باشي

آهو خانم

به کمند سر زلف تو گرفتار شدم شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم گر برانی ز درم از در ديگر آيم گر برون رانديم از خانه ز ديوار شدم مستی علم و عمل رخت ببست از سر من تا که از ساغر لبريز تو هشيار شدم پيش من هيچ به از لذت بيماری نيست تا ز بيماری چشمان تو بيمار شدم نشود بر سر کوی تو بيابم راهی از دم پير در اين راه مددکار شدم دامن از آنچه که انباشته ام بر چيدم تا که خجلت زده در خدمت خمار شدم