هديه به شيرين تر از جان

وقتی شطرنج بازی میکنی دلت میخواد برنده بشی ووقتی حریفت قوی باشه بیشتر فکر میکنی ، نقشه میکشی ، واگر بخودت ایمان داشته باشی ،قوی ، قوی و قوی تر می شوی .

من هم شروع بازی را با یک حریف قوی آغاز کردم و ابتدا نزدیک بود خودم را ببازم که نشستم و فکر کردم وسعی کردم بر بازی ای که مثلا بلدم مسلط شوم .

نوشته های آتی با توجه به داده هائی است که از دوستم گرفتم با این پیش فرض ها .

سن نا مشخص .

تجربه حضور در اجتماع زیاد .

جنسیت نا مشخص.

 توانائی بحث در موارد گوناگون زیاد و مسلط .

تحصیلات نا مشخص .

فعالیت اجتماعی و نوع اشتغال نا مشخص .

رنگ مو و چشم نا مشخص .

ورزش مورد عاقه نامشخص .

قد نا مشخص .

کتاب مورد علاقه نا مشخص .

رنگ مورد علاقه نا مشخص .

فعالیت با دست چپ یا راست نا مشخص .

و نا شناخته های دیگر ، خوب با این اطلاعات آنچه تراوشات ذهن من است و معمولا تا ۵۰ در صد قابل قبول بوده البته با شناختی بیشتر این چنین است :

برای رفتن و شکستن سکوت ، هم گذشت باید و هم باید گذشت .

خورشید را فردا ، گرم میخواهی دیدن ،

پس محب ، بودن را به ای کاش و اگر و اما وا مگذار .

خوشحالم ، اگر دلتنگی برایت باشد ، کم است و یار در دستت اسیر .

پس بدان ، مهره دار بازی زمان ، تو هستی و یار بدنبالت کشان .

آزارش مده ، خدا را خوش نباشد.

امشب من

         ترانه هماهنگی است

هم نوا با رفتن یار .

در نوائی که

            فریادهایم تا سحر

به سکوت گذشت .

عشق من ،  

                   امید من ،

                       حب تورا دارم هنوز

محب توام

                 کاش باز آئی

              ( کاش در آئی )

                        به کاشانه ام زود .

/ 4 نظر / 3 بازدید
سحر

به راه پر ستاره می کشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان شب شدم چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل ستاره چين برکه های شب شدم

ستاره

سلام خوبی ؟ جواب نامه ی دوستان را نوشتن از اين جهت دشوار است که هزار حرف داريم و ميترسيم همه را ننويسيم بهتر از اين نتونستم جواب محبتتون رو با چند کلمه بنويسم معذرت خواهيم رو بپذيريد

شيرين

سلام با تشكر فراوان از نهايت لطف شما با نوشته هايتان نخنديدم . دمي زندگي كردم..به اين انديشيدم كه به راستي كيستم؟ شناخت چيست؟ و ايا مشخصات انسانها گوياي حال درونشان است..ميدانيد حتي گاهي اين نوشته ها نشاني از ما نيست. اهداف همانند ستاره ها در شبهاي مه گرفته پنهانند. گاهي همانگونه خاموش با طلوع سپيده در سپيدي محو ميگردنند . و اما بله در اين شكست در پي گذشتم براي گذشتن از چيز هائي كه بايد به خاطر فردا ي من بودنم به ان عادت كنم متحمل سكوتي سنگينم!!! نه اي كاش ..چه ميشد اگر به روي دلتنگي هاي بي پايانمان پنجره ي اميدي گشاده ميشد..!!در نهايت اما بايد زيست بايد زيست در ضمن تحصيلات كه به گمانم به لطف اقاي وحيدي همه ميدونن !!جنسيت..؟؟؟؟؟؟؟ دست شما درد نكنه. .در ضمن حرف از شطرنج بود يادم انداختيد كه اصلا بلد نيستم. و اين عاليه كه شما به خودتون ايمان داريد من از اين نعمت بي بهره ام.

گل سرخ پژمرده . . . .

سلام شرينتر از حوا من بقدری به خودم ايمان دارم که اگر از روی دست کسی بنويسم حتما اعتراف ميکنم . توضيح اينکه برای دیپلم فقط انشا تقلب نکردم و در دوران دانشجوئی يکبار هم تقلب نکردم و گاه ميشد ورق امتحان را با يک منحنی تحويل داده ام ( ممتحن ميگفت بنشين شايد . . . )