دگر د يسی

تاریکی شب را ستودم به شمعی و چراغی

که نتوانی روی راه دگر در دل شبها

امان از دست ماه و چون ستاره

که بندند راه مرا و بگشایند راهت در دل شبها

. . . . . .

در دل شبهای تارم بخدا جائی ندارم

آخر آرزو چرا روی راه دگر در دل شبها

« قسمتی از شعر در دل شبها ی ف ک ک »

/ 5 نظر / 5 بازدید
خلود

امان از دست ماه و چون ستاره که بندند راه مرا و بگشایند راهت در دل شبها . روشنی که تو برايش فراهم کردی بسی روشن تر و زيباتر از روشنی خواهد بود که ماه و ستاره فراهم کر ده اند .

پونه

سلام ممنون ازلطف بسيارت خداکند لايق باشم / تاريکی شب چگونه مرا به کوی او رهنمون شود يا خود شمع شوم يااو چون شعری نشان شود

بهار

چون شب دلم تنگ گرفت تا تو چون ماه در من بتابی...

آرش

درود گاهی به نام رود به مرداب می رسی گاهی به نام پنجره ؛ زندانی ات کنند آب طلب نکرده هميشه مراد نيست گاهی بهانه اي ست تا قربانيت کنند ... بدرود

بهزاد

یاالله...سلام‌علیکم... آقا دوستان جدید احاطه کردنت ، مزاحم نمیشم ، فقط گفته بودی که باز هم دکتر رفته بودی . بلا دور باشه . دیشب تجربه زیبایی با ستاره‌ها داشتم . قبل از تاریکی تو حیاط روی چمن‌ها ولو شدم و زل زدم به آسمونا...خیلی کیف میده تولد ستاره‌ها رو دونه دونه دیدن...تا ۸۷ یا شایدم ۸۸ شمردمشون اما خسته شدم اومدم تو .