من عاشقم

اون وقتا که در مراسم دعاهای سفره حضرت رقیه ، سفره حضرت ابوالفضل ، مامانم منو میبرد وقتی دعا میخواندند دودست کوچکم به سوی آسمون بالا میرفت و چشمام نمناک میشد و مروارید ی ناب گونه هایم را مانژ خود نمائی انتخاب میکرد و بجای فرود بدامانم به آسمان میرفت تا در دفتر پاکان کره خاکی نوشته شود .

به یکباره احساس غرور میکردم چون نام عزیزم ، نام زیبای کسی که برایش اشک ریختم و با نامش افتخار و سربلندی نصیبم میشد را فرشتگان بانوائی دل آسا طنین انداز میکردند ،زیارت عاشورا بود و نام حســـــین .

/ 6 نظر / 2 بازدید
شيرين

سلام صفت کمال که انسان را به مافوق تصور ميرساندروحيه کمال گرائی را نيز در ما بسط و گسترش ميدهدو اين حس نيز جزئی از ان است

Solitary Girl

وقتی به قطره اشک از گوشه چشمای پاکت می آد .. يعنی اينکه خدا انقدر دوست داره که يه فرصت نو شدن .. يه فرصت که دوباره به يادش باشی بهت می ده وقتی اين فرصت با اسم حسين بدست بياد ... معلومه که خيلی هواتو داره

نيلو

سلام بايد بگم قوه تشخيص و تصور بالايی دارين... راستش از خواستنی هايی کم ميکنم که ميدونم رسيدن بهشون مانع رسيدن به خيلی چيزای ديگه ميشه اميدورام هميشه به همين سادگی و روشنی باشين

نرگس

سلام: اگه دفعه ديگه رفتی اون بالا بالاها ما رو يادت نره اگه دوست داشته باشی می تونيم تبادل لينک کنيم

بهزاد

سلام...بهت حسوديم ميشه...هيچ وقت بياد ندارم که کسی رو باورم داشته باشم که بتونم براش اشک بريزم جز يکی...با همه اين احوال ، صبح که این متنت رو خوندم ، خیلی به فکرم برد...میشه معتقد بود و زندگی کرد؟