نغمه ی دل

هزارها خوانانند و تاول دستانم از زخم زدن بر تار رباب میتابند به هر سو
دستانم لرزان نیست
دلم شاد از نواختن آهنگ رباب
چشمانم براقتر از برق شهاب
میرانم اسب را در راه مراد
تا به لب جوی نسیم آیاد
همان دردانه دشت لاله زار
که مست آرمیده در تیغ آفتاب
زمزمه نجوا میکند نام رباب
باغ نفسها درب گشوده تا انتها
سایه روشن دل میخواند نوای لبخند ترا باز

/ 1 نظر / 3 بازدید
آشنای غریب

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد [گل]خواهان کسی باش که خواهان تو باشد[گل] خیلی خیلی قشنگ بود شاعر جان مرسی [پلک]