بدنبال بهانه

در هیاهوی باقی مانده از زندگی من هرچه مینگرم ، میبینم دلم گرفته .

بدنبال بهانه میگردم ، بهانه ای از نوع ایثار ، بهانه ای از جنس شب جهارشنبه .

دلم یک جورائی هوای پرواز کرده .

در عین زنده بودن نیستم .

در حال خندیدن اشک میریزم .

برای غم . قهقه میزنم .

در تنهائیم ، شلوغی است .

زندگی زیبای من ، تهی است .

در نسیم باد وحشی، به انتظار ایستاده ام .

دور دستها را به نظاره ام ، چشمم نابیناست ، نه ، بسته است .

دوستانم مرا احاطه کرده اند ، نمی شناسمشان ، تنهام .

کاشکی یکی دلش برایم تنگ میشد .

کاشکی یکی منو دعوا میکرد و حساسیت چشمانم برای سبک شدن بهانه ای داشت .

هر جوری فکر میکنم ، دلم گرفته .

دلم گرفته .

/ 8 نظر / 2 بازدید
بهزاد

هيچ وقت تا حالا به خودت گفتی چرا دلم گرفته؟...البته من هم همين طوری بودم...يهو داغون ميشدم و ۳ يا ۴ روزی دلم ميگرفت...راستش اوائل که اومدم اينجا کاملا افسرده شده بودم...دوری خانواده...نبود یکسی که بتونی باهاش دو کلمه راحت حرف بزنی....اما الان ديگه بهش عادت کردم يا ميشه گفت تو خودم دنبال دليل ساکت بودن و در خود بودنم گشتم...چيزی نديدم جز خط خطی های بيهوده...واسه همين اين وبلاگ رو راه انداختم تا هم اين خط خطی ها رو بريزم بيرون هم يه ذره آروم بشم و هم اينکه دوستای جديد پيدا کنم...مثله تو!!!...البته اگه قابل بدونی...

بهار

ــ چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهايی ــ چقدر هم تنها! ــ خيال مي کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی ــ دچار يعنی ــ عاشق ــ و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بيکران باشد ــ چه فکر نازک غمناکی!

سحر

سهم من اينست سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

مهرانه

سلام گلم ممنون که به من سر زدی نوشته هات مثل هميشه عالی بود موفق باشی

بانو.

سلام.وکاش دلمان هميشه بهانه بود برای صميميتی بی پايان.راستی نظرت درباره تبادل لينک چيهمنتظرتم.ياعلی.

شيرين

سلام هميشه وقتي ادم دنبال بهانه است وارد اقيانوس هائي ميشه كه بعدش ميفهمه بهانه اش براي اميد بستن به سراب ها بوده تا وقتي به خودش اومد ببينه يك نا خداي بي تجربه بيشتر نبوده كه سراب رو به جاي اقيانوس ابي طي كرده تا ساحلي كه وجود نداشته رو در بيابان تيره روزيش پيدا كنه .... به دنبال يك هدف باش هر چند كه مقطعي باشه..بهانه ها با وجود موهومات ادم عجين ميشه و اما بعد از يك مدتي ميبيني اين بهانه يك جرقه است روي كاخ سعادتت..

سحر

امشب احساسی غریب در دلم چنگ می اندازد و گلبرگهای وجودم را می آزارد. حسی به نام گم شدن و به نام فلسفه بی وفایی ها راستی فلسفه بی وفایی تو را تمام خارهای بیابان در گوشم زمزمه کرده بودند.

بهناز

امان از این دل که میگیره راحت و باز نمیشه دیگه.. یه ۴-۵ سالی میشه دلم گرفته..