فرياد از اين دل

اشکم جاری است و لبم خشک از فریاد  درون  . دلم سنگ و روان از این دوران نا مهربون   سر سودایی عشقم که را منظر کرد . دل دیوانه من را چه کسی سنگر کرد .

آه که بفریاد دلم داد پاسخ از این نا بسامانی  و اسرت دل و دلدار    بیایید ای شمایان مرا دریابید که غم مرا لرزان کرده و چشمه وجودم را میکاود  و  از نقش هستی من میکاهد .

/ 0 نظر / 3 بازدید