در تو خود را میبینم

در دریا افتادم و موجها مرا بزیر بردند
مقداری از من حاک
مقداری از من حباب شد
تنت را به آب زدی و زیر پایت خالی
حبابهایی جسمت را سعی مینمودن بروی آب نگه دارن
گرم بودند و ملتهب
از اضطراب میجهیدن
زیر پایت رفتم و گرم گرم مامن پاهای شناور
به ساحل رسیدی
در یکدستت حبابهایی داشتی
در دست دیگرت خاک زیر پایت را
در ظرفی شیشه ای قرارشان دادی
شیشه گرم و گرمتر میشد
تو بر آن اشکها ریختی
قطره ای از اشکت درون ظرف شیشه ای فرو افتاد
من از خواب بیدار شدم و خود را در کنار تو برهنه میدیدم که در کنارم ظرفی شکسته و تو با خوشحالی اشک میریختی

/ 0 نظر / 6 بازدید