سوی دیار عاشقان
راهی شدم
در میان راه
درسی بود
آگاهی شدم
رسم دنیا را کناری میزدیم
در میان خاک و خون
ناهی شدم
سکوتم را درید تیر تفنگ
در ره ایمان خود
آری شدم
قوت جان وتن آنجا همه نور
در میان بزم و سفره
با یلان
قاطی شدم
ای شکوه جلوه ی رمز خدا
در همه چشم و دوا
من میان آن همه
واهی شدم
چشم بگشودم
دیارم هم برفت
تیر نیست
آتش بودن به تن
از برای ناله ها ، فریادها
چاهی شدم
چشم گریان
جان ریزان
مانده از راه
همسفران رفتند
ظاهر من
گشت ظاهر
باقی شدم
کو ؟
کجاست ؟
آن راه رفته
کجا گشتن ؟
کجایند
جان بر کفان
خدایی شدن

/ 1 نظر / 13 بازدید
باران

بسیار زیبا .مثل همیشه[گل]