تو آب دیده را
به حراجی خریده ای
نه تمنا میکنی
نه گدایی دیده ای
ریختم من اشک
چه آسان
بمن خندیدی
انگاری
تو حراجی دیده ای
سخت شکست
باده چشمم
ترک خورد
پیشانی و چشمم
خون باران میکنم
تا به خون کشم
این حراجی
نه از خشمم
تازه می دانم
من عاشقم
عاشق آن دشتم
لاله رویان
میشود
آن دشت
دشت سرسبزم
مینشینم
پای چشمه
خون بیارد
لاله ها منتظرند
لاله ها لایق
همین دشتند

/ 0 نظر / 6 بازدید