دوباره مینویسم

دوباره مینویسم و بهمین خاطر قلمم را تراشیدم و بر سنگ کوبیدم تا آبدیده شود و جوهره ی خود را ارزانی کند و نه به بلندای ارزان فروشی ، پس کوله بارم را بر دوش میگیرم و راهی کوهستان میشوم تا شیرینم را در تراشه های کوه بیافرینم و بر سکوت قدمش به انتظار شنوا باشم .

شیرینم میدانی اگر تو هوایت برمن وزان شود قلم چگونه میخرامد بر سفیدی اوراق و نفسم جان میگیرد پس زودتر بیا .

/ 6 نظر / 6 بازدید

[تایید][گل][لبخند]

آشنای غریب

تنهایی ام را با کسی تقسیم نمی کنم یک بار تقسیم کردم چندین برابر شد زیرا .... من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمرده بودم 10سال دور و تنها ،تنها به جرم اینکه او سر سپرده میخواست من دل سپرده بودم

Mojy

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آشنای غریب

واقعا زیباست لذت بردم مرسی[دست]

شبکه من وتو

سلام ادبیات زیبایی که از خامه قلمتان تراوش کرده است، هنر و عشق را بی مهابا به هر خواننده ای تلقیق می کند. آرزوی موفقیت برایتان دارم منتظر حضورتان هستم

آشنای غریب

بازم خوندم بازم لذت بردم [گل][فرشته]