تقدیم به استاد بابک بيات

من شنیدستم ،

تورا کم حالی بود

من بخود دیدم ،

عجب !

انگ دروغین میزند

آن ،

من بشنیده ام روئین تن است

رب عالم یارش و او ایمن است

در کمال قدرت یار ، داده سخن

چون که او از هر گزندی ایمن است

گفت راه طریقت را یکی شادآوریست

ورنه می گفتا ،

این نوا در دستگاه ، بیات آخریست

.

نوای ساز او را روز و شب دارد صدا

گر آرام باشد صوت او، آهنگش رسا

.

حال رب عالم  ،صحتش را به  دهد 

در نوا سازی دست او قدرت دهد

/ 6 نظر / 2 بازدید
بهزاد

تا زميخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود حلقه پير مغانم ز ازل در گوش است ما همانيم که بوديم و همان خواهد بود

بهزاد

فريد جان...اين شعری که در پايين نوشتم از حضرت حافظ خيلی وقته در ذهنم مونده بود...در مورد وضعتيم اينجا سوال کردی...من دارم فوق ليسانس ميخونم...تکنولوژی اطلاعات جغرافیایی در دانشگاه ملبورن...تازه شروع کردم و ميخوام ادامه بدم... در مورد وبلاگم و چيزهايی که توش مينويسم...چيزی نيست جز انديشه های ذهن بيمارم که دنبال مرهميست برای شفا...شعرهای تو گوشه ای از اين مرهم رو ميسازه... موفق باشی

ستاره

سلام. ايام به کام. ممنون که باز به وبلاگم سرزدی. لطفاْ با نظراتت منو کمک کن. اگه لينک وبلاگمو تو وبت بزنی خوشحالم می کنی. می دونم هنوز خيلی راه مونده که ارزششو پيدا کنه. اما ... وبلاگ خوبی داری. بهت تبريک می گم. چشم انتظار حضور دوباره تو هستم.

چشم انتظار

سلام ممنونم از اينکه کلبه کوچک مارا با قدمهايت منور وبا شعر زیبایتان مزین نمودی. وبلاگ پرمحتوایی دارید اگه اجازه بدی میخواستم تبادل لینک کنیم .به امید طلوع شادیها وغروب غمهایت.چشم انتظارم نذار

ترانه

سلام قدم رنجه کردی اين بابک بيات کيه؟

ممنونم نفهميدم که دقيقا منظورتون چيه اما فکر کنم بايد بگم ممنونم