خنده

 خنده بر لب

                 خنده هستی

                                 خنده مستی

                                               خنده بود دارو ندارت .

.

خنده  بر هر درد بی درمان دواست .

خنده  یک آدم هیستریک .

خنده  یک نفر که خود شنوائی دارد .

خنده  آدم روانی .

خنده  بی ربط من .

خنده  زوری در مقابل دیگران .

خنده  در مقابل دوربین .

خنده  رضایت از پیروزی .

خنده  رضایت از اجابت دعا .

و . . . . . .  

/ 7 نظر / 2 بازدید
بهزاد

سلام...تا حالا دقت نکرده بودم که میشه اینقدر متفاوت خندید... در مورد تابلوی راهنمایی و رانندگی پرسیده بودی دوباره...دوباره میگم متاسفانه من آیین نامه تو ایران دوبار رد شدم و تجربه خوبی در شناختن تابلوها ندارم...تو بگو تا ما هم بدونیم...

ف ک ک

سلام بهزادخان ، بزرگترين تابلوی راهنمائی و رانندگی نيازی به امتحان آئين نامه ندارد يک کوچولو فکر کن ، نظر بده بعد من همخواهم گفت .

شيرين

سلام تا به حال از درد خنديدی....خنده های مستانه در اوج تنهائی خود و بعد به تلخی گريستن.. ممنون از حضورتان

آرياناز

قهقه های تلخ .................... وقتی ناچاری که بايد بخندی ................... به خود .............. و روزگاری که تو را لا جرم مجبور به خنداندن می کند ......................

بهزاد

اگه بخوام حقیقت رو بگم بزرگترین تابلوی راهنمایی و رانندگی تو زندگی من ، <خاله جون> بود...خاله مادرم...خدا بیامرزتش...تو یه خونه قدیمی در سنگلج که الان فقط تو سریال‌های ماه رمضان تو ایران میشه دید (با یه حوض بزرگ وسط حیاط و اندرونی و شاه نشین و ...)مدتها در کودکی از طرف خانواده به اونجا تبعید شدم و تنها رفیق واقعی من در اون دوران بود... منو یه گوشه میشوند گلستان برام میخوند ، از سعدی متنفر شدم...براش سیگار بهمن سوییسی میخریدم ، از سیگار بدم اومد...نقاشیهای قدیمی عمو عماد (شوهرش) رو نگاه میکردم ، از نقاشی کردن متنفر شدم...براش حیاط خونه رو جارو میکردم ، از گل و گیاه بیزار شدم... الان ، سعدی میخونم ، سیگار میکشم ، عاشق نقاشی کردنم و یه گلدون شمعدونی دارم... آره فرید جان ، تابلوی راهنمایی برای من ، زنی بود که بوی سیگار میداد...

گل سرخ پژ مرده . . . .

سلام آقا بهزاد مثلا بی آئين نامه رانندگی . بزرگترين تابلوی راهنمائی و رانندگی پل عابر پياده است چون هشدار ميدهد احتياط کن حتما از زير پل عابری عبور خواهد کرد ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

بهزاد

سلام ، من گفتم دوبار رد شدم اما نگفتم که الان بی‌آئین‌نامه هستم...در مورد پل عابر ، طنز دردناکی بود . در مورد سنگلج سوال کرده بودی ، خیلی دوست داشتم بهت آدرس اونجا را میگفتم اما به خاطر ندارم...تنها چیزی که از اون محل یادمه ، نونوایی سنگکی ، یه موزه که یادم نیست ماله کجا بود و یه باغ گنده...همین