پيلـــــه

برای اینکه قرص آتور واستاتین مصرف میکنم و کنترول خون از دکتر خواستم آزمایش برایم بنویسه ، رفتم آزمایشگاه توی صف پرداخت وجه وسپس صف خون تو شیشه کردن .

منتظر نشسته بودم و مثل خیلی های دیگه داشتم به صفحه تلویزیون نگاه میکردم  .

بغل دستم یکنفر نشسته بود بمن خندید و پرسید شما هم اومدین خون بدین شروع کردم به شوخی و گفتم نه بنا هست خون منو توشیشه بکنن ، می خندید و صحبت کرد و راجع به رابطه اش با جرج بوش گفت و . . . . من تیکه ای گفتم و گفت مریضی جواب دادم بله .

خیلی صادقانه گفت من تازه از بیمارستان مهرگان مرخص شدم  دلم یکهو ریخت ، سن وسالی نداشت و من گاف بزرگی دادم وسنش را بیشتر پیش بینی کردم .

میدونید چند ساله بود ، فقط هفده سال ،  

پیش دانشگاهی میرفت و کامپیوتر باز خوبی هم بود .

اون رفت خونش را گرفتند و من چهار بار دستمو سوراخ سوراخ کردن تا خونمو توشیشه کنن .

همین .

/ 2 نظر / 2 بازدید
بهزاد

سلام... آره ، شاید حق با تو باشه . من و تو از دو دیدگاه و نقطه نظر مختلف به مرگ نگاه میکنیم . اما متاسفانه اینگونه به نظر میاد که هر دو در حال جان‌کندنیم . اینطور نیست؟

بهزاد

نمیدونم چی منو پیش کامپیوترم نگه میداره این موقع شب... شما باید به من بگید که منظرتون چی بوده از نوشتتون نه من...بگذریم...میشه به من بیشتر از تصادفت بگی؟